خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : علمدارى )
41
نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى )
آن كه بر او جاهل است ، او را اشارت كرده است * با چنين تعبير ، او را بر حدود آورده است و آنكه او را بر حدود آورد او را بر شمرد * آن كسى كه در شمردش بر تعدّد نام برد لطيفههائى در شناخت كنه خداوند از زبان مولى الموحّدين ع ( 7 ) هر كه گفت در چيست او را ضمن چيزى جاى داد * ( همچو جسم بىتحرّك ، در محلّى جا نهاد ) و آنكه گفت بر چيست او را جسم گفته در گمان * در چنين صورت مر او را مستقرّ است و مكان ( گر كسى هم ، اين چنينى بود در پويا شدن * پس خدا را جسته همچون جسم ، نو پيدا شدن ) كائن لا عن حدث موجود لا عن عدم . درخشش لمعات صفات كردگار ، و تجلّى انوار جمال پروردگار ( 8 ) او هميشه بوده و حىّ است و باقى تا ابد * ( اوست خالق اوست فالق اوست اللّه الصّمد ) اوست موجوديكه هرگز نيست مسبوق عدم * ( آفرينش جلوهها ميگيرد از وى ، دمبدم ) با تمام چيزها باشد ، نه روى اقتراب « 1 » * دور از آنها نيز باشد نى ز روى اغتراب چونكه اشياء جهان با اوست پايا روى پا * ( كلّ اشياء ، بىوجود او مسمّى بر فناء ) فاعل است و مصطنع « 2 » امّا نه با ابزار كار * احتياجى نيست در كارش به عون دستيار ( گر صدور فعل بود از وى بعون دستيار * پس نيازى بود او را بر اناس « 3 » روزگار ) بود تنها آن زمانكه هيچ موجودى نبود * ( جنّ و انس و آفتاب و آتش و دودى نبود ) هيچ مخلوقى كه با آن گيرد انس و الفتى * هيچ موجودى كه از فقدش نمايد وحشتى
--> ( 1 ) نزديك شدن ( 2 ) اسم فاعل از اصطناع ( 3 ) اناس مردمان